طرف اومده تو دانشگاه برنامه اجرا کرده، اونوقت نشسته ردیف اول.
از دست قضا بنده خدایی میره پشت تریبون تا سوالش رو بپرسه.
سوال طولانی میشه.
طرف از ردیف اول داد میزنه که میکروفون رو قطع کن!!!
یکی نبود بهش بگه عزیز، این چه کاریه؟
اگر در همایشت کسی اومد بهت توهین کرد، اونوقت چه می کنی؟
حتما میری روی سن پرتش میکنی پایین!
می دونید یاد چی افتادم؟
یاد بنده خدایی افتادم که چندین سال پیش تو دانشگاه ما برو و بیایی داشت برای خودش!
چند سال که چه عرض کنم از سال 81 تا 87 گرفتار گرفتن لیسانس آموزش ابتدایی بود!
این دانشمند نخبه دانشگاه، بدبختی روزگار یک جلسه میگیرد با بچه های هنر دانشگاه جهت جذب!
بعد اومده بود یکی از دانشجویان هنر و از جلسه انواخته بود بیرون.
بقیه بچه های هنر هم به اعتراض نسبت به این حرکت زشت جلسه رو ت ک میکنن.
به قول یکی از بچه ها، دیگه تا آخر عمرمون نمی تونیم بچه های هنر رو جذب کنیم! چون ذهنیتشون نسبت به ما خیلی منفی شده!
حالا داستان دوست جدیدمون هم همینه!
اینها نیروهای همون آدمی هستند که تلفنی زیر مجموعه اش رو عوض میکنه و وقتی بهش اعتراض می کنند تهدید میکنه معترضین رو!
اتفاقاً چند روز پیش اون دانشمند فرزانه آموزش ابتدایی رو دیدم.
اومده بود دانشگاه!
با چه رویی؟ الله اعلم!
خودش خوب می دونه که من خوب می دونم چرا اومده بود دانشگاه!
به هر حال مثل اینکه این همه سال چنبره زدن رو دانشگاه براش خیلی لذت بخش بوده که دوباره برگشته!
پ ن: گوشی جدید که خریدم، دوستان گفتن برای اینترنت خوبه. توکه نمیخوای با گوشی وبلاگت رو به روز کنی؟! اما کجایند ببینند که وبلاگ هم به روز کردم!