برای دانشجویان ...
، روز دانشجو بود.
16 آذر
روزی که به نام سه شهید بزرگوار دانشگاه تهران در 16 آذر 32 است.
روزی که جوانانمان را به پای نیکسون قربانی کردند.
روزی که آذرمان ار پرپر کردند.
16 آذر، نماد بیداری دانشجو است.
دانشجویی که به قول شهید بهشتی موذن جامعه است و اگر خوابش ببرد، نماز مردم قضا می شود!
دانشجویی که امام خامنه ای آرمانگرایی سیاسی،علمی و اخلاقی-معنوی را از مهمترین توقعات از آنان می داند.
اما این دانشجو الان کجاست؟
در چه حال است؟
آیا امروز در دانشگاه های ما دانشجویان، همان دانشجویان آرمانخواه مدنظر امامان هستند؟
آیا این دانشجویان همان موذنان جامعه هستند که با صدای بلال گونه خود در حال بیداری مردم هستند؟
جواب این سوالات کاملا مشخص است!
نه، نیستند!
اول فکر می کردم که باید بگردیم و بلالی پیدا کنیم تا این موذنانی که قرار بود مردم را برای نماز بیدار کنند، از خواب بیدار کنیم و از زیر پتوی گرم و نرم بی تفاوتی و بی دغدغه ای بیرون کشیم!
اما بعد دیدم که مگر ما موذن نداریم؟
موذن بزرگی چون امام عزیزمان، آ.سید علی خامنه ای داریم.
موذنی که بر بالای گلدسته سعادت ایستاده و جامعه را به سعادت می خواند.
موذنی گه برای دانشجویان چنین اذان گفته؛
با اقشار مختلف جامعه در ارتباط باشید؟
با قرآن و نوشتجات شهید مطهری و دیگر فضلا،معرفت دینیتان را بالا ببرید؟
شرح صدر سیاسی داشته باشید؟
نظرات خود را به دستگاه ها ارایه کنید و موضع گیری کنید؟
از قول بدون عمل بپرهیزید؟
به دنبال قله های علمی باشید؟
نسبت به اوضاع کشور و نقد مستمر و منصفانه داشته باشید؟
ایده اقتصاد مقاومتی را تبیین کنید؟
و ...
صدای اذان موذن بلند است.
این ما هستیم که خواب غفلتمان سنگین شده!
آیا وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم؛
تا چه اندازه مطالبه گر بوده ایم؟
چند بار تا به حالا مسئولین را به خاطر عملکرد ضعیفشان زیر سوال برده و خواستار پاسخگویی آنان شده ایم؟ مگر حضرت آقا با نام گذاری سال پاسخگویی مسئولین، در صدد الگوسازی این فرهنگ نبودند؟
تا چه اندازه سعی کرده ایم با برگزاری کرسی های نظریه پردازی و تریبون آزاد و نشریه و ... اقتصاد مقاومتی که امروزه مانیفست حرکت نظام است را درد انشگاه تبیین کنیم؟
چا چه اندازه ما توانسته ایم با اقشار جامعه ارتباط برقرار کنیم؟ آیا از دغدغه دانش آموزان با خبریم؟ آیا می دانیم معلمان ما چه مشکلاتی دارند؟ آیا می دانیم کارگران ما در چه وضعیتی هستند؟
چقدر تولید علمی داشته ایم؟ آیا جز کتاب درسی که استاد معرفی کرده و جزوه استاد، به منبع دیگری نگاه انداخته ایم؟
آیا جز مدرک گرفتن به فکر چیز دیگری در دانشگاه بوده ایم؟
چه شده است ما را؟
من هم مانند هزاران نفر دیگر در این مملکت دانشجویم.
چرا هرگاه حرکت منتقدانه ای که صورت می گیرت هزار انگ به آن می زنیم؟
چزا تحمل نداریم ببینیم یکی دیگر در کنار ما اما با نگاهی متفاوت قدم بردارد؟
چرا فکر می کنیم تنها ما درست می گوییم و ولاغیر؟
چرا افراد باید یا با ما باشند یا ضد ما؟
چرا؟چرا؟چرا؟
ای دانشجویان ایران
خیلی از مسولین می خواهند تا ما ساکت باشیم حرفی نزنیم.
آنان می خواهند ما مانند کبک سرمان را در کتاب کنیم!
آنان می خواهند دغدغه ای های دیگر جز نمره گرفتن را از ما بگیرند!
آنان آمال و آرزویشان این است که جنبش های دانشجویی غلام حلقه به گوش انان شوند!
آنان حاجتی جز حفظ میز و پستی که انان را پست کرده ندارند!
ای دانشجو ایران زمین
من و تو باید این حصار ها را بشکنیم
امامان خامنه ای از ما میخواهد که ما این حصار هایی که قشر دانشجو را استحاله کرده بشکنیم.
بشکنیم و فریاد عدالتخواهی بانگ درهیم.
بشکنیم و فریاد مطالبه گری از مسئولین سر دهیم.
بشکنیم و چمران شویم.
بشکنیم و احمدی روشن بشویم.
چه خوب گفته که؛
از مصطفی تا مصطفی، ما بیشماریم!
راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.