سازمانی که نامش با شهدای راه انقلاب اسلامی گره خورده، وارد ککنده محصولات آرایشی اسراییل است!!!
در پایتخت معنوی ایران، شرکتی در زیر مجموعه مدیریت حرم آسمان هشتم ولایت، عالم آل محمد، علی بن موسی الرضا(ع)، اقدام به تولید محصول امریکایی-اسراییلی می کند!
فروش لوازم آرایشی در مغازه های متعلق با سازمان تبلیغات، چقدر با هدف عالیه سازمان تبلیغت اسلامی همخوانی دارد؟!
چرا برای حوزه علمیه نباید فرق داشته باشد که در مغازه های تحت مدیریتش کتابسرایی انقلابی باشد یا غذا فروشی؟!
زدن فست فود و عرضه نوشابه های کوکاکولا و پپسی و انواع هات داگ و سوسیس، در کجای سبک زندگی انقلاب اسلامی قرار دارد؟!
1- قاعدتا وقتی اسم ارگانی مانند بنیاد شهید به گوش آدم می خوره، آدم واژه های مانند شهید و شهادت و ایثار جبهه و مقاوت در ذهنش تداعی می شه.
البته تداعی شدن این واژه ها نه بخاطر این است که این ارگان پیشتاز عرصه مقاوت و ایثار است!
بلکه به خاطر وجود لفظ شهید در نام این ارگان است.
این ارگان به اصطلاح ارزشی، سال هاست برای برخی هزینه های خود اقدام به تاسیس شرکت کرده و وارد کار تجاری شده است.
بگذریم از اینکه به نظر من این ارگان به عنوان ارگان به اصطلاح ارزشی نباید وارد کار اقتصادی بشود و حتی بگذریم از اینکه یکی از این شرکت های زیر مجموعه این ارگان بر خلاف سیاست های اقتصادی کشور و سیاست های اقتصاد مقاومتی تو کار واردات است و حتی بگذریم از اینکه برخلاف الگوهای ایرانی-اسلامی تو کار واردات لوازم آرایشی است! اما چطوری بگذریم از اینکه این شرکت یکی بزرگترین وارد کنند لوازم آرایشی "نیوا" در ایران است؟!!!
یعنی سازمانی که نامش با شهدای راه انقلاب اسلامی گره خورده، وارد ککنده محصولات آرایشی اسراییل است!!! (منبع)
2- اینکه آرم وقتی آرم "کوکاکولا" برعکس شود چه می شود را کار نداریم. ولی شکی نداریم که شکرکتهای صهیونیستی از اصلی ترین سهام دارن این کمپانی امریکایی هستند.
فاعدتا وقتی کسی یا شرکتی در هر گوشه از دنیا نمایندگی داشته باشد یا تحت لیسانس شرکتی دیگر اقدام به تولید محصولی بکند، بخشی از سود باید به کمپانی مادر تعلق بگیرد. و این یعنی شرکت خوشگوار مشهد، بخشی از سود خود را به کوکاکولا می دهد چون محصولاتش تحل لیسانس آن قرار دارد.
تولید محصول تحت لیسانس شرکتی امریکایی-اسراییلی در کشور اسلامی به اندازه کافی درد دارد ولی این درد زمانی بیشتر می شود که بدانی شرکت خوشگوار مشهد، از شرکت های زیرمجموعه آستان قدس رضوی است!!!
یعنی در پایتخت معنوی ایران، شرکتی در زیر مجموعه مدیریت حرم آسمان هشتم ولایت، عالم آل محمد، علی بن موسی الرضا(ع)، اقدام به تولید محصول امریکایی-اسراییلی می کند! (منبع)
3- نام سازمان تبلیغات اسلامی بسیار سنگین است. یعنی سازمانی که قرار است اسلام را تبلیغ کند.
وقتی کسی متولی تبلیغ اسلام می شود، باید اسلامی بودن را در تمام شئون آن ببینی. امام خمینی جمله ای دارد با این مضمون که ابتدا باید اول خود را اسلامی کنید و بعد دیگران با حرکات و رفتار اسلامی شما، خود به اسلام جذب می شوند.
در برخی از شهرها، سازمان تبلیغات برای کسب درآمد تعدادی مغازه دارد که آنها را اجاره داده. تا اینجا هیچ مشکلی وجود ندارد.
ولی مشکل اینجا بوجود می آید که برای سازمان فرقی نداشته باشد که کتابفروشی در مغازه ها زده بشود، یا کانون تبلیغاتی و یا لوازم آرایشی!!! بلکه مهم اون مقدار پولی است که مستجر حاضر است بپردازد!!!
در اینجا سوالی که مطرح می شود این است که فروش لوازم آرایشی در مغازه های متعلق با سازمان تبلیغات، چقدر با هدف عالیه این سازمان ارزشی همخوانی دارد؟!
4- در شهر ما چندسالی است که به همت یکی از جوانان به حق انقلابی شهر، کتابفروشی با نام "کتابسرای باران" جهت ترویج فرهنگ کتابخوانی و عرضه کتب و نرم افزارهای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی افتتاح شده است.
کتابسرایی که علاوه بر فروش کتاب، متولی برگزاری جشنواره فیلم عمار در استان هم هست و خلاصه این جوان انقلابی خودشرا همه جوره وقف جبهه فرهنگی انقلاب کرده است.
چند وقت پیش خبرهایی آمد با این عنوان که مدیریت حوزه علمیه، قصد دارد مغازه را از کنابسرا بگیرد!
پیگیری ها نشان می داد که حوزه بهدلیل تامین هزینه هایش، ناچار است هم کرایه را کمی افزایش بدهد و هم کرایه های عقب افتاده قبلی را مطالبه کند که این از توان یک کتابسرا (آنهم کتابسرایی بدون فروش کتب کمک آموزی) خارج است و این فشار تنها کتابسرای انقلابی استان را در آستانه تعطیلی قرار داد.
با اینکه فعلا قضیه تعطیلی کتابسرا معلق شده اما سوالی که ذهن من رو درگیر کرده این است؛
چرا در دورانی که رهبری فریاد می زند من حاضرم جانم را برای فرهنگ بدهم و در دورانی که جنگ نرم دشمن فرهنگ ناب ایرانی-اسلامی را به توپ بسته، نباید از جوانی که تمام زندگیش رو گذاشته برای ترویج فرهنگ انقلاب اسلامی حمایت کرد؟!
چرا برای حوزه علمیه نباید فرق داشته باشد که در مغازه های تحت مدیریتش کتابسرایی انقلابی باشد یا غذا فروشی؟!
5- ماها که مدعی انقلابی بودن و حزب اللهی بودن داریم، چرا وقتی میخواهیم کار اقتصادی راه بیاندازیم دیگر انقلابی و حزب اللهی نیستیم؟!
آیا انقلابی بودن تنها در بحث های سیاسی و فرهنگی است؟!
وقتی پای اقتصاد وسط می آید دیگر انقلابی نباید باشیم؟!
زدن فست فود و عرضه نوشابه های کوکاکولا و پپسی و انواع هات داگ و سوسیس، در کجای سبک زندگی انقلاب اسلامی قرار دارد؟!
حرف آخر؛
حرف زمانی بر دل می نشیند که از دل برآید و حرف از دل بر نمی آید.
حرف زمانی از دل بر آید که بر دل رسوخ کرده باشد و در همه شئون زندگی و رفتار ما خودش را نشان بدهد.
اگر امروزه این همه ناهنجاری در جامعه است، اگر وضعیت دانشگاه ها و مدارس ما از نظر فرهنگی خراب است، به دلیل کمکاری نیست، همه این ارگان ها و سازمانهایی که اسم بردم سالیانه هزاران نفر ساعت و نفر روز کار به اصطلاح فرهنگی و تربیتی انجام می دهند.
اما تاثیر گذاری ...
این عدم تاثر گذاری یکی از عوامل همین منش لیبرالی در فعالیت های جانبی است.
در انتخابات، در اقتصاد، در خرید کالای منزل و ... ماها لیبرال می شویم.
و چه خوب لیبرال می شویم!