صبح رفتم بانک. وامم رو به حساب ریخته بودند. سه میلیون داده بودند به اسم قرض الحسنه و 120 هزار تومان ازش کار مزد کم کرده بودند!

قرار بد با علی بریم دانشگاه. آخه امروز قرار بود محسن رضایی بیاد دانشگاهمان.

بهم خبر دادن که حال مادر بزرگم خوب نیست. اول رفتم بهش سر زدم، بعد رفتم دانشگاه.

با علی بودم که علیرضا هم آمد. مهدی رو از قبل فرستاده بودم سالن تا در صورتی که بخواهند سالن را پر کنند، جایی برای نشستن گیر بیاره.

وقتی با سالن رسیدم دیدم که حدسم درست بوده.

سالن را پر کرده بودند. مهدی هم یک جا بیشتر نتونسته بود بگیره. چون در مسیر دانشگه تصمیم گرفته بودیم تا علیرضا صحبت کنه، علیرضا را فرستادم تا کنار مهدی، ردیف دوم بنشینه. خودم و علی هم روی زمین نشستیم.

سخنرانی شروع شد.

آقای رضایی پشت تریبون رفتند و صحبت های خودشون(بخوانید نطق انتخاباتی) را آغاز کردند.

حرف های جالبی زدند؛

از اقتصاد گفتند و اینکه اقتصاد یعنی زندگی!

کلی از آزادی حرف زد و گفت ما نیاز به آزادی داریم.

آگاهی و آزادی و تلاش را عناصر سازنده کشور نامیدند.

ایشان گفتند حالا در سال 88 فتنه ای هم شد! بهانه نمی شود که فضای دانشگاه ها را بست!

ایشان همچنین به وضعیت اقتصادی کشور نیز اشاره داشتند و گفتند ما موشک فجر5 میدیم به غزه تا اسرائیل رو بزنه اونوقت در گوشت و مرغ خودمان مانده ایم!

حتی گفتند که چرا باید اقتصاد ما آسیب پذیر باشد تا به راحتی تحریم شویم! چرا چین تحریم نیست!

خلاصه کلی از این صحبت ها در کمال آزامش بیان فرمودند.

در بخش پرسش و پاسخ وقتی مجری گفت موضوع برنامه پیرامون چشم انداز 1404 سال و سولات متفرقه نپرسید، آقای رضایی گفت که بگذارید از هرچه می خواهند بپرسند!

پرسش و پاسخ به صورت کتبی برگزار می شد.

احساس کردم برگزار کنندگان برنامه در تلاش هستند تا برنامه و سولات را به سمت خاص بکشند.

بچه ها پیام می دادند که چکار کنیم؟ حرف بزنیم یا نه؟ تربون می دهند یا نه؟

از قبل به ما گفته بودند که تریبونی در کار نیست.

از طرفی اقدامات اخیر حرم حضرت معصومه(س) و تذکر رهبر انقلاب ما را وا می داشت تا با دقت فراوان و با آرامش حرکت کنیم تا خدایی ناکرده کسی از حرکت ما سوء استفاده نکند.

بچه ها نگران بودند که جلسه تمام شود و حرف ها و سوالاتی که دارند را نتوانند بزنند.

لازم بود تریبون بگیریم.

رفتم پیش مسئول انجمن اسلامی دانشگاه که مجری برگزاری بود.

تقاضای تریبون کردم.

گفت که نمی شود.

بهش گفتم که دارد نطق انتخاباتی می کند. باید حرف بزنیم! گفت نمی شود!

گفتم من تریبون می گیرم.

رفتم و سر جام نشستم.

ساعت تقریبا 11:30 شده بود.

دستم رو بالا کردم.

به محض بالا رفتن دستم، محافظان عکس العمل نشان دادند!

مجری اشاره کرد دستت رو بیار پایین.

یکی از کادر اجرایی اومد پیشم و گفت که سوال شفاهی نداریم.

اما مثل اینکه ما را نمی شناخت!

بلند شدم ایستادم و دستم رو بالا نگه داشتم.

با اشارات مجری دیگه همه سالن برگشت به من نگاه کردند.

درخواست تریبون کردم اما آقای رضایی توجه ای نکرد!!!

مجری هم اماده شد تا سوال بعدی رو بپرسه!

داد زدم این بود آن فضای آزادی که می گفتید در دانشگاه باید باشد؟!

دیدم توجه نکردند!

قبل از اینکه مجری بخواد حرف دیگه ای بزنه ادامه دادم که؛ آقای رضایی، شما می خواهید رییس جمهور این کشور بشوید. چطور حاضر نیستید با چند دانشجو رو در رو صحبت کنید!

این رو که گفتم سالن ترکید!

بچه ها با سوت و کفشون از حرفام حمایت کردند.

سالن که بهم ریخت دیگه چاره ای نداشتند جز دادن تریبون به ما.

گفتند بیا بالا حرف بزن.


گفتم نماینده مان می آید بالا

اشاره کردم به علیرضا تا بره پشت میکروفون

علیرضا رفت بالا؛

بسم الله الرحمن الرحیم

....

صحبت ها پیرامون این چند محور بود؛

-          چرا از وضع کشور سیاه نمایی می کنید؟

-          چرا در فتنه 88 آن طور ضعیف عمل کردید و بعد از 9 دی نیز آن نامه پر از اشکال را به رهبر انقلاب نوشتید؟

-          مبانی اقتصادی شما بر چه اساس است؟ بر اساس اقتصاد فدرالیسم؟

 

هزاران حرف دیگر و سوال دیگر هم داشتیم.

متاسفانه جوی بدی که در سالن بوجود آمده بود و در کنار آن جو فشاری که مسئولین برگزار کننده بر روی علیرضا آوردند، نتوانستیم آنجور که خودمان از خودمان انتظار داشتیم حرف بزنیم اما، حرفمان را زدیم.

بد به حال آنان که باید حرف می زند و حتی در سالن حاضر نشدند!

بعد پایان یافتن جلسه برخی آمدن گفتند که چرا این کار را کردید؟

گفتند هدفتان چه بود؟

از کی خط می گرفتید؟

حتی یکی اومد گفت که شما نیروی لاریجانی بودید!!!

اما به هر حال این حرف ها مهم نیست.

مهم اینه که نشان دادیم دانشجو بیدار است و می فهمد. تشخیص میدهد.

دانشجو نگاه منتقدانه دارد.

مهم اینه که موضع گرفتیم.

مهم اینه که کم یا زیاد، خوب یا بد، حرفمان را زدیم.