با ارتباطی که با واحد تبلیغات سپاه منطقه ۵ برقرار کردیم، که محلس در تهران‌نو بود، توانستیم کمک‌هایی برای کارهای تبلیغاتی بگیریم. طراحی پوستر برای شهدا، طراحی و تکثیر بروشور و ترکت به مناسبت‌های مختلف، پارچه‌نویسی برای ایام انقلاب و شهادت بچه‌های محل، از جمله کارهامان بود. همه بودجه هم از جلساتی تأمین می‌شد که تشکیل می‌دادیم و هر کس پولی از جیبش می‌گذاشت.

(کتاب «دیدم که جانم می‌رود» تالیف حمید داوود آبادی)


در همین جند خط از کتاب دو نکته بسیار مهم وجود دارد برای کسانی که امروزی مدعی هستند که دارند مار فرهنگی می کنند!

1- برخی از این کارهایی که امروز اسمشون رو گذاشتن کار فرهنگی، مال دهه 60 است!

2- اون کار فرهنگی ارزش دارد که به صورت خودجوش باشد.

دوستان عزیزی که متولی امور فرهنگی و کار فرهنگی در نهادها و سازمان ها و ارگان های مختلف هستند!

بدانند که همانطور که در بالا آمده، شیوه هایی مانند نوشتن پلاکادر (که البته امروزه به بنر تغییر شکل داده) و بروشور و ترکت به مناسبت های مختلف، در دهه 60 به عنوان کار فرهنگی محسوب می شده اند!

الان در سال 1392 قرار داریم!

اگر بیاییم فقط به مناسبت های مختلق بنر چاپ کنیم و به در و دیوار بزنیم، بهش نمی گن کار فرهنگی!

کار فرهنگی امروز یعنی فیلم!

یعنی یک نشریه با قلمی زیبا و روان و قوی برای دفاع از آرمان ها!

درضمن

در آن سال ها بچه هایی که می خواستند کار فرهنگی کنند، به صورت خودجوش دور هم جمع می شدند و از جیب خود وسط می ذاشتند!

اینکه همه بیان دور هم جمع بشیم و یکی از بالا به عنوان رییس برایمان منسوب کنند و کلی بودجه سالانه بدن، هرگز نمی شود کار فرهنگی کرد.

اگر هم کسی مخالف حرف منه بگه در طول این سی و اندی سال بعد از انقلاب، این دم و دستگاه هایی که بیت المال در اختیارشونه، چه گلی به سر انقلاب زده اند؟!!!