این روزها با کاندیداتوری آیت الله هاشمی رفسنجانی در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مباحث زیادی پیرامون سن و سال ایشان مطرح می شود.

خیلی ها همچون بنده اعتقاد دارند آدمی در این سن و سال تونمندی اداره کشور را ندارد و بنده این بحث را جدای همه مباحث سیاسی مطرح کردم. چون همین انتقاد را نیز از آقای ولایتی که در جناح مقابل آقای هاشمی قرار دارند نیز وارد کرده بودم.

به نظر بنده شادابی و نشاط و تحرک را از ویژگی های بارز رییس جمهور باید باشد. ویژگی هایی که در انسان هایی با چنین سنی پیدا نخواهد شد و اگر هم باشد حداقل اینان ندارند.

دلیل این دعا هم سخنان خود آقای هاشمی است.

اگر در جست جوگر گوگل زحمت جست جوی این عبارت "دیگر توان جسمی ندارم" را بکشید، مشاهده می کنید در 100 صفحه ابتدایی که گوگل به شما معرفی می کند، 80 صفحه آن مربوط به دیدار آقای هاشمی با 40 نفر از نمایندگان مجلس است که در آن گفته:

"دیگر توان جسمی لازم را ندارم. امروز داشتم خاطرات دوران جنگ را می خواندم که در یک روز به کرمانشاه و ایلام و خرمشهر رفتم و شب به تهران برگشتم اما الآن راه رفتن برایم مشکل شده است"

انسانی که در 26 اسفند ماه احساس پیری می کند و می گوید که راه رفتن نیز برایش دیگر مشکل شده، چه می شود که دو ماه بعد احساس شادابی و نشاط می کند و پا در عرصه انتخابات می گذارد؟

اما مهمتر از مسئله پیری ایشان، مسئله دیگری مطرح است.

به هرحال با همین سن هم می توان رییس جمهور بود و کشور راداره کرد اما مهمتر از پیزی ایشان، بحث عدم ناکارآمدی و به روز بودن برنامه های ایشان!

یکی از آفت های دولت روزمرگی در برنامه های اجرایی است.

آقای هاشمی طی مصاحبه با روزنامه آرمان می گوید:

"برای من آن دوره اول كافي بود و بيش از اين لازم نبود. همه حرف‌هايم را هم زدم و طراحي‌هايم را اجرا كردم و برنامه‌هايم را ريختم"

نمی خواهم الان بگویم که آن سیاست ها تا چه اندازه به پیشرفت ما کمک کرد، شاید در آن بازه زمانی لازم بود آن سیاست های اجرا بشود و هیچکس نه نمی تواند چشم بر روی خدامات بی شمار دولت سازندگی ببندد، نه چشم بر روی مشکلات و بی عدالتی های فراوان آن را دوره ، اما آیا نسخه راهی که تا امروز به هزار مشکل طی کرده ایم، برگشت به گذشته است؟

در کنار نکات مثبت آن دوران، یادمان نرود که پرویز داودی، معاون اقتصادی وزارت امور اقتصادی و دارایی دولت هاشمی، از تئوریسین‌های اقتصادی دولت سازندگی معتقد بود که اگر در فرآیند تعدیل 15 درصد جمعیت کشور زیر چرخ‌های توسعه له شوند، اشکال ندارد؛ زیرا این هزینه توسعه است!

با جرات می توان گفت همه آنچه که آقای هاشمی به عنوان طرح و برنامه از آن نام می برد، سیستمی بود که آقای مرعشی برادر زن و سخنگوی دولت ایشان آن را لیبرالی خواندند!

فکر نکنم در هیچ جای دنیا آزموده را دوباره بیازمایند!

با این حال سوال مهم و اساسی اینجاست که انسانی که خود به ناتوانی خود اعتراف می کند و حتی راه رفتن را نیز برای خود مشکل می داند و یک بار تجربه مدیرتی ایشان تیم ایشان را دیده ایم، چطور می تواند آینده کشوری با بیش از 75 میلیون نفر جمعیت ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربّع وسعت که در یک منطقه فوق استراتژیک به نام خاورمیانه قرار گرفته را بسازد؟