من دست آن امدادگرانی که برای رضای خدا به داد مصدومان رسیدند را می بوسم.

من دست آن راننده آمبولانسی که شب تا صبح نخوایبد و برای رضای خدا به مردم زلزله زده خدمات رساند را می بوسم.

من دست آن دکتری که برای رضای خدا ادوات پزشکی در دست گرفت تا مصدومی را مداوا کند و نگذارد داغ مردم بیش از این شود را می بوسم.

من دست آن سربازان ارتشی و سپاهی را که در آن گرما، بالباس فرم، با دست خالی آوار را از روی مردم بر می داشتند را می بوسم.

من دست آن راننده لودر که برای رضای خدا در گرما و هوای خشک دشتی در اتاقک لودر نشسته بود تا آواری که گرد غم بر دل مردم نشاندند را از جلوی چشمان مردم دورکند را می بوسم.

من دست آن بسیجیانی که به طور خودجوش و با عشق و برایرضای خدا و نه برای گزارش کار و بالا بردن نفر ورز و نفر ساعت خود را سریع به منطقه رساندند را می بوسم.

من دست آن مسئولینی که برایرضای خدا، به دور از هرگونه خدم و حشم به مناطق زلزله زده رفتند و در گمنامی رسانه ای به خدمت رسانی مشغول شدند را می بوسم.

من دست همه کسانی که از حق خود و زن و بچه شان برای رضای خدا گذشتند تا به مردم زلزله دیده کمک کنند را می بوسم.

اما در کنار این همه زیبایی!

می بینیم چگونه بعضی ها از تعریف و تمجید امثال لاریجانی ...کیف می شوند!

می بینیم بعضی ها که توانایی مدیریت ساختن یک دستشویی هم ندارند، چطور در رسانه ژست سازندگی می گیرند!

می بینم مدیری که در طول چند سال خدمتش یک سانتی متر به زیرساخت های استان اضافه نکرده چگونه وعده موبایل می دهد!

می بینیم بعضی مسئولین چگونه فضای سایت های استان را از عکس و مصاحبه خودشان پر کرده اند!

آدم بعضی وقت ها با خودش فکر می کند که انگار بعضی ها از خدایشان بود در استان چنین اتفاقی بیوفتد تا بگویند ما فلانیم و فلان! تا خودی نشان بدهند!

اگر برای رضای خداست، این همه تیتر خبری دیگه چه صیغه ای است؟

من خودم میشناسم آدمهایی را که بعضی هاشون فرماندار شهرستان های دیگر استان هستند اما از ساعات اولیه زلزله تا الان در منطقه ساکن هستند و به اندازه دو خط خبر درموردشان در سایتها نیست!

اما برخی ها تعداد نان هایی را هم که به مردم داده اند را شمارده اند تا یه روزی به یاد مردم بیاورند که ما چندتا نان به شما دادیم!!!

اگر امثال بنده همه اش از مشکلات میگوییم، برای این است رفته ایم و درد مردم را از نزدیک دیده ایم!

وقتی ازش می پرسی خدا صبرت بده، رو به آسمون می کنه و میگه راضیم به رضای او!

بعد وقتی بهش میگی خدمات رسانی چطوره؟ کلی تعریف میده!

بعد میگی حمام داری؟ میگه نه!

میگی دستشویی دارید؟ میگه نه!

میگی کولر یا پنکه دارید؟ میگه نه!

میگه بهتون زمانبندی خاصی اعلام کردند؟ میگه نه!

میگم پس چرا میگی مشکل نداریم؟! چیزی نمی گه!

میگه ما چون از خیابون اصلی دور هستیم، امکانات کمتر بهمون می رسه!!!

یک سوال دارم!

چه کسی می داند که مردم زلزله زده "شنبه" روز دوشنبه نهار چی خوردن؟

کی می دونه؟

من می دونم!

من دوشنبه اونجا بودم

گفتم غذا چی خوردین؟

به نظرتون چی گفتند؟

گفتند امروز نهار ندادند!!!!!

مردم زلزله زده شهرستان دشتی استان بوشهر، روز دوشنبه گرسنه بودند!

خدایااااااااااااااااااااااا

نهار نداشتند!

حال آقایون بیایند وعده بدهند که کتابخانه خراب نشده شنبه را دوبرابر قبل خواهیم ساخت!

مردمی که غذا ندارند بخورند کتابخانه به چه دردشان می خورد؟

البته باز هم آفرین به این مدیر که قولی داد و زمانی مشخص کرد.

مردم بدبخت زلزله زده که نمی دانند تا کی قرار است وضعشان این باشد!

نمی دانند قرار است برایشان چه بشود؟

مردم یک هفته است حمام ندارند!

دستشویی ندارند!

مردم لباسی ندارند تا رخت تنشان را حتی عوض کنند!

من این چیزها را دیده ام!

نمی توانم چشمم را ببندم و دلم رو به یک فیلم چند دقیقه ای خوش کنم!

نمی تونم بگم: به به و چه چه! چه مسئولین گل و بلبلی داریم! چه خدمات رسانی! به به! چه کنسروی ! به به! کنسرو لوبیا که نیست! کباب سلطانیست!

اگر شما می تونید برید و ببینید چطور خانواده ای که پدر و دو دختر و عروس و فرزند سه ماهه شان را از دست داده اند، گرسنه در چادری کنار خانه صد در صد ویران شده شان نشسته اند و خداوند را شکر می کنند و بیایی تو اینترنت بنویسی به به چه خدماتی، می نمی تونم!

من نمی تونم!