سفر به خوزستان، دوکوهه(بخش اول)

خداوند توفیق داد تا چند روزی را مهمان شهدا باشم.
همایشی داشتیم در خوزستان
همایش شاگردان مدرسه انقلاب
افتتحایه روز چهار شنبه بود
سخنران افتتاحیه، حاج آقا حاج علی اکبری
مکان؛ خوزستان، پادگان دوکوهه، حسینیه گردان تخزیب
اگر بپرسی دو كوهه كجاست ، چه جوابی بدهیم ؟
بگوییم دوكوهه پادگانی است در نزدیكی اندیمشك كه بسیجی ها را در خود جای می داد و بعد سكوت كنیم ؟ پس ای كاش نمی پرسیدی كه دو كوهه كجاست ...
دوکوهه! جایی که؛
ما اهل دنیا کر هستیم و کور و لال در آنجا!
کر هستیم و نمی شنویم هق هق های ساختمان مقداد و عمار و مالک را که دلتنگ شهدا گشته اند!
کر هستیم نمی شنویم که نسیم هنوز صدای دعای عهد میدان صبحگاه را با خود جا به جا می کند!
کور هستیم نمی بینیم که ملائک چگونه بر خاک این پادگان بوسه می زنند!
و اما لال هستیم
لال هستیم و نا توان از سخن گفتن در باب دوکوهه!
دوکوهه تنها یک پادگان نیست!
دوکوهه "قطعه ای از بهشت است"
جا دارد كه دوكوهه مزار عشاق باشد، زیارتگاه عشاقی كه ازقافله شهدا جا مانده اند.
ای قدمگاه بسیجی ها، ای قدمگاه عاشق ترین عاشقان ، تو خوب می دانی كه چه سایه بلندی را از كف داده ای . بوسه های تو بر قدم هایی می نشسته است كه استوارتر از عزم آنان را زمین به یاد ندارد . یادهایت را در خود تجدید كن تا آنجا كه اگر هزارها سال از این روزها بگذرد، تو را با این نام بشناسد كه قدمگاه بسیجیان بوده ای. شب را به یاد بیاور كه انیس عشاق است؛ آن شب را ، بعد از عملیات والفجر یك .
ای دوكوهه ، تو را با خدا چه عهدی بود كه از كرامت برخوردار شدی و خاك زمین تو سجده گاه یاران خمینی شد ؟ و حال چه می كنی ، در فراق پیشانی هایشان كه سبب متصل ارض و سما بود؟ و آن نجواهای عاشقانه؟
بعد از افتتاحیه و نهار، در ساختمان های دوکوهه استراحت کردیم؛
بعد از ظهر رفتیم حسینیه حاج همت
آنجا که قلب دوكوهه بوده است. حیات دو كوهه از اینجا آغاز می شد و به همین جا باز می گشت .
آقای سید ناصر حسینی پور ، آزاده سرافراز و نویسنده کتاب "پایی که جا ماند" آمد برایمان صحبت کرد.
و چه زیبا در حسنیه حاج همت ، در قلب دوکوهه بنشینی و سخن از دلاور مدرانی که روزی در همین حسینیه نماز عشق خواندند و روزی دیگر در میدان نبرد عاشقی کردند بشنوی.
شیخ مهدی طائب می گفت: ما با این کتاب به آمریکایی ها و متجاوزین می گوییم: ما حتی در پایتخت عراق یعنی بغداد پا داریم. پای رزمنده ما تا پایتخت شما هم آمد و خاک شد تا خاک این مملکت دست شما نیفتد...
آری؛ همین جا بود، در همین میدان روبه روی ساختمان گردان مالك. از همین جا بود كه خون حیات یك بار دیگردر رگ های زمین و زمان می دوید،همین جا بود كه عاشورا تكرار می شد. اما این بار امام حسین غریب و تنها نبود؛ خمینی بود، یاران خمینی هم بودند.
همین جا بود كه عاشورا تكرار می شد، اما این بار امام حسین به شهادت نمی رسید؛ بسیجی ها بودند، فداییان امام، گردان گردان، لشكر لشكر...
عَلم خمینی بر زمین نمی ماند؛ مگر ما مرده ایم؟
و هنوز آفتاب غروب نکرده بود که به قصر زیارت مزار شهدای فتح المبین دو کوهه را ترک کردیم.
خداحافظ دوكوهه . ما می دانیم كه تو از گواهان روز حشری و بر آنچه ما بوده ایم شهادت خواهی داد . تو ما را می شناخته ای و رازدار خلوت ما بوده ای ؛ روزها و شب ها ، در حسینه ، در اتاق ها ، در راهروها و در زمین صبحگاهت .
این همه مغموم نباش دوكوهه . امام رفت ، اما راه او باقی است . دیر نیست آن روز كه روح تو عالم را تسخیر كند ونام تو و خاك تو و پرچم هایت مظهر عدالت خواهی شوند .
دوكوهه ، آیا دوست داری كه پادگان یاران امام مهدی نیز باشی ؟ پس منتظر باش .
****
پایان بخش اول سفر به خوزستان
ادامه دارد ....
راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.