امریکا و اقتصاد ما
اول؛ یکی از مهمترین علل گرانی های موجود را، تحریم های کشورهای غربی به سردمداری امریکا بیان می کنند. در نتیجه راه برون رفت از این مشکلات اقتصادی را مذاکره با امریکا بیان می کنند.
دوم؛ امریکا را قدرت اول و برتر دنیا می شناسند. تحلیل می کنند که اگر بخواهیم در دنیا تاثیر گذار باشیم و حرفمان را بتوانیم بزنیم، باید با امریکا ارتباط برقرار کنیم. در نتیجه باید با امریکا مذاکره کرد.
سوم؛ امریکا را پیشرفته ترین کشور دنیا می دانند. پس راه رسیدن به قله های علمی و پیشرفت را ارتباط با قطب اول علمی دنیا، یعنی همان امریکا می دانند. در نتیجه باید با امریکا وارد مذاکره شد.
چهارم؛ می گویند امروزه ما در جهان جایگاه مناسبی نداریم. دلیل این ادعا نیز بیانیه هایی است که در شورای امنیت بر علیه ما صادر می شود. پس برای رسیدن به جایگاه تاثیرگذار در جهان، باید با جامعه جهانی(بخوانید امریکا) وارد مذاکره شویم.
اما چند سوال؛
آیا علل گرانی ها، تحریم هاست؟
تحریم های امریکا و دیگر همراهان آن بر علیه ملت ایران در اوضاع نا بسامان اقتصادی امروز بی تاثیر نیست. اما آیا تمام مشکلات اقتصادی ما نشات گرفته از این تحریم هاست؟
قاعدتا جواب این سوال منفی است.
سیاست های غلط اقتصادی حاکم بر کشور ما، همواره بر خلاف جریان آرمان های انقلاب اسلامی بوده است. انقلابی که بر پایه حمایت از پابرهنگان و مستضعفین و با جانفشانی آنها به پیروزی رسید و به فرموده امام انقلاب، خمینی کبیر(ره) به همان پابرهنگان تعلق قرار گرفت، در سیاست های اقتصادی خود هیچگاه نتوانسته به نحوی مطلوب انتظارات انقلاب را برآورده کند.
یعنی هیچگاه این سیاست های اقتصادی در راستای حمایت از محرومین و گرسنگان و همچنین بهبود وضعیت اقتصادی آنان نبوده است. در صورتی که مقام معظم رهبری، رسیدن به رفاه نسبی مادی همراه با دوری از اشرافی گری را یکی از اهداف انقلاب اسلامی دانسته که نرسیدن به آن، به معنای تحقق نیافتن بخشی از آرمان ها و اهداف انقلاب می باشد.
علاوه بر سیاست های غلط اقتصادی که همان سیاست های به بن بست رسیده امروز کشور های غربی است، عدم نظارت مناسب در مسائل اقتصادی و همچنین وجود فرهنگ هایی غلط مانند اشرافی گری و مصرف گرایی در کشور ما، ضربات سختی به پیکره وضعیت اقتصادی وارد کرده است.
پس با جرات می توان گفت بیش از آنکه تحریم های اقتصادی در وضعیت اقتصادی ما تاثیر داشته باشند، این سیاست های غلط اقتصادی دولت ها و دولتمردان و همچنین رفتار های غلط اقتصادی مردم است که باعث بوجود آمدن چنین شرایطی می شود.
اما آیا به صرف اینکه دارای مشکلات اقتصادی هستیم و علت آن تحریم های امریکاست، می توانیم بحث مذاکره با امریکا را مطرح کنیم؟
باید به این نکته توجه داشته باشیم که در عرف دیپلماتیک مذاکره به معنای توافق و داد و ستد سیاسی است. کشور ما در چه زمینه هایی می تواند با ایالات متحده امریکا توافق کند و یا اینکه چه چیزی می تواند با امریکا معامله کند؟ به قولی ما چه می توانیم به امریکا بدهیم و چه می توانیم از او بگیریم؟
از سویی دیگر اگر نگاهی به تحریم های اقتصادی امریکا بر علیه ایران بیاندازیم، می بینیم که اولین حرکت اقتصادی امریکا بر علیه ملت ایران به سال 57 ، قبل از تسخیر سفارت امریکا در ایران(اگر شروع دشمنی ها را تسخیر سفارت بداینم!) بر می گردد. در آن ایام بعد پیروزی انقلاب اسلامی، در شرایطی که کشور به شدت برای بازسازی ویرانی های حاصل از حکومت از شاهنشاهی نیاز به پول و سرمایه داشت و از سویی دیگر اقتصادی تک بعدی بر پایه نفت در کشور حاکم بود، امریکا با فراخواندن کارشناسان نفتی خود از ایران، عدم تامین قطعات مورد نیاز صنعت نفت(بر خلاف قرارداد های خود با ایران و بر خلاف تمام معاهده های بین المللی) و همچنین تخلیه کلیه اطلاعات مربوط به اکتشافات جدید، کشور را در اوج انقلاب، در وضعیت بحرانی خطیری قرار داد.
همچنین علاوه بر لغو یک طرفه تمام قرارداد های نفتی، امریکا با بلوکه کردن اموال و دارایی های ایران در کشور خود، همچنین بلوکه کردن مبالغی که به عنوان پیش پرداخت خرید سلاح به آن کشور داده شده بود و عدم ارسال سلاح های خریداری شده به ایران، علاوه بر ایجاد مشکلات اقتصادی، کشور تازه انقلاب کرده را با وجود همسایگانی خطرناک مانند صدام در غرب و طالبان در شرق، از نظر نظامی در تنگنا قرار داد.
پس نمی توان مبنای تحریم ها را دشمنی امریکا بر علیه ملت ایران از بعد از تسخیر سفارت آن کشور در ایران دانست!
در پایان باید گفت که این مطالب برای آنانی است که از روی بی اطلاعی بحث رابطه با امریکا را مطرح می کنند، وگرنه آن گروه ساده لو و مغرضی که برای رسیدن به اهداف و منافع سیاسی و گاها اقتصادی خود بحث رابطه با امریکا را مطرح می کنند ، خود به خواب رفتگانی هستند که با این فریاد ها بیدار نخواهند شد.

راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.