نمی دانم این کار تولتی چه فیض عظیمی است؟!

چه کاربردهای زیادی هم دارد!

دهانی را میبندد!

کسی را در پست پست می کند!

کسی رو خدا می کند و ...

جدیدا بعضی ها هم که هرکی بهشون حرفی بزنه تهدیدشون می کنند که اگر زیاد حرف بزنی باید قید کار دولتی رو بزن!

چند روز پیش، بنده خدایی بهم زنگ زد و نکاتی را یاد آوری کرد!

بهم گفت؛

زیاد انتقاد نکن!

به فکر آینده ات باش!!!

جایی استخدامت نمی کنندها!!!!

از ب.... بیرون می کنند ها!!!!

به فکر خانواده ات باش و ...

خلاصه کلی از این جور حرف ها زد!

البته اون بنده خدا منظوری نداشته و از سر خیرخواهی این حرف ها را زده.

در جواب تنها این دیالوگ از محروم شکیبایی که در فیلم "دستهای خالی" بیان کرد را براتون می ذارم!

در این حد توضیح بدم که دختر شکیبایی که تلزه از اسارت آمده، به اتهام قتل در آستانه اعدام است و پدر مقتول فرزندی فلج دارد.

به شکیبایی میگه برو به حسینت(امام حسین) بگو تا فرزندم را شفا بده، من هم از دخترت بگذرم!

شکیبایی شب خلوت می کنه تا صبح!

صبح میره پیش پدر مقتول و بهش میگه:

دیشب کربلائی شدم. انگار آقا رو دیدم. خواستم بگم، ولی نشد.

خواستم بگم اسیر بودم، دیدم همه‌ی اهل بیت‌ش به اسارت رفتن!

خواستم بگم جهاد کردم، دیدم جهاد من کجا جهاد حسین کجا!

خواستم بگم بچه‌م ...

دیدم دست‌م خالیه. دست‌م خیلی خالیه. با دست خالی چی کار می‌تونستم بکنم؟

ای دوست عزیز من!

من خودم که سهله!

پدرم و مادرم و زنم!

خواهر و برادرم!

تمام فک و فامیل و طایفه ام!

همه و همه و همه فدای اسلام!

نمی گم که راهم صد در صد اسلالمیه!

اما عشقم اینه که در این راه باشم!

من رو با این چیزها نمی شود ترساند عزیز دل برادر!

خیلی وقته قید این چیز ها رو زدیم!

کار دولتی بماند برای کسانی که ظلم را می بینند و سکوت می کنند تا خدایی ناکرده آینده شان خراب نشود!

کار دولتی بماند برای آنهایی که آینده را در کار دولتی دیده اند و بس!

کار دولتی بماند برای انهایی که دیگی که برایشان نجوشد، سر سگ می خواهند در آن بجوشد!