آقا پوریای فاضل در وبلاگش نوشت؛

قوت نامت ای خدا چه کرده است با مردان در راهت ، که از کاه ، کوهی شدند ، و از فرش زمینت به عرش رفتند ، بالها گشودند و مغرب زمین را لاله گون کردند و رفتند ، سبکبال پر گشودند و در مسیر هجرانت ، رنگ تعلق را خود گرفتند ، زنگاره های وجود را پاک کردند ، و در حظورت یافتند خود را ، یاد تو با دلهای غرق در دنیا چه کرد ، که این مردان در راهت دنیا را ندیده به آخرتت فروختند ، آری بال گشودند و از گلوهاشان تیغ بارید ، باران خون بارید ، خدایا چه کردند با دلهایشان ريال بهتراست بگوییم جه کردی با دلهایشان ، که یک صدا ، همه فریاد زدند : زندگی زیباست ، اما شهادت از آن زیباتر ، باغ گل زیباست اما پرنده ی دل تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده اند ، و مگر نه آنکه گردن ها را از مو باریک آفریدند تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده شود

چه زیبا نغمه ی عاشقانه ی خود را خواندند ، و تو ای خدا ، چه زیبا آغوش محبت خود را گشودی ، بار دیگر دستان پر مهر خود را ، که چون دستان مادر های عاشق است باز کن ، آغوش خود را باز کن ، دستان ما در زمین ماندگان را بگیر ، و ببین ، بیین که دنیا چگونه فریبمان داده است ، زمینگیر شدنمان را بیین ، مگذار تا بیش از این سنگینی وجودمان ، چشمان حظورمان را پر کند ، و پلکهای مادیمان ، دلهای معنویمان را به اغوا ببرد

خدایا ، بار دیگر ثابت کن ، بر خویشتن فرود آی ، دستان این گنهکاران را بگیر ، بگیر و در باد برقصان ما را ، دستان مان را بگیر برقصانمان در آتش عشقت ، دور آتش وجودت ، بگذار تا ببینند ، بگذار تا ببینند هنوز هم که هنوز است ، دلهای باقری ، عشق باقری ، درک باقری ، فواد باقری ، از نسلی به نسل دیگر هنوز هم رسوخ کرده ، حتی زیباتر ، و حتی محکمتر ، بگذار تا بدانند ، ما هستیم ، و بگذار بدانند تا :

         از مصطفی تا مصطفی ما بیشماریم

(تقدیم به همه ی شهیدان راه حق ، خصوصاً سردار رشید اسلام شهید حسن باقری و دو مصطفی عزیز ، یکی چمران و دیگری احمدی روشن ، که یکی در سنگر جبهه و دیگری در سنگر علم به مقام شامخ شهادت رسیدند)