تذکر لسانی در دل آسمون
وقتی هواپیما از روی زمین بلند شد و در آسمان جا خوش کرد، کسی که کنارم نشسته بود بهم گفت: بچه است؟
گفتم کی؟
گفت همین خانمه که دو ردیف جلوتر از ما نشسته و روسری از سرش افتاده!
نگاهی کردم و گفتم؛ آره، بچه است.
هنوز پنج دقیقه نشده بود که بهم گفت: بچه کجا؟ جوونه! سنش بالاست!
دقت کردم دیدم بله! یه خانم جوون حدود 28-27 ساله است! روسری از سرش افتاده و بی خیال نشسته!
چند دقیقه صبر کردم، روسری رو کشید رو سرش و نشست!
هنوز بیست دقیقه نگذشته بود که دوباره رو سریش افتاد!!!!
عصبی شدم!
یه مردی هم کنارش نشسته بود! گفتم به مرده بگم بهتره!
گفتم آقا!!!!
که یکی دستم رو گرفت!
نفر کنار دستیم بود. بهم گفت به تو چه!!!!!
گفتم یعنی چه به تو چه؟ سرش رو برهنه کرده اونوقت به ما چه؟!!! مثل اینکه یادتون رفته کجا هستیما!!! اینجا ایرانه!
خواستم بلند شم برم بهشون بگم اما کمربندم باز نمی شد!!!
خیلی عصبی شده بودم
بی خیالی خانمه و همراهاش! باز نشدن کمربند! کنایه های بغل دستیم!
یه دفعه چشمم اقتاد به دکمه ای که مربوط به مهماندار است و در بالای سر مسافران گذاشته اند.
فوری دکمه رو فشار دادم.
مهماندار خانمی اومد.
بگذریم که وضع خودش هم زیاد تعریفی نداشت!!!!
بهش گفتم خانم، در هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران هستیم، بر روی خاک جمهوری اسلامی هم هستیم! این چه وضعیه؟
با حالتی متعجب پرسید گفت کدوم وضع؟
گفتم همینکه این خانم سرش رو برهنه کرده؟ لطفابهش تذکر بدید!
گفت من نمی تونم به تک تک مسافران تذکر بدهم!!!
گفتم مسئولتون کیه؟ من می خوام با سرمهماندار حرف بزنم!
گفت شما بنشینید، من خودم پیگیری می کنم.
چند دقیقه ای گذشت و دیدم خبری نشد.
دیگه آمپر چسبونده بودم.
بهم می گفتند هواپیما امنیت پرواز داره! می گیرت! چرا جو هواپیما رو می خوای بهم بزنی؟!!!!!
با عصبانیت کمربند رو باز کردم و بلند شدم!
با سرعت رفتم طرف کابین خلبان!
تا پرده رو زدم کنار یه مهماندار جلوم رو گرفت!
- کجا آقا؟
---مسئول اینجا کیه؟
-شما بفرمایید سرجاتون من میام خدمتتون.
---یه عرضی داشتم!
-بفرمایید!
---در هواپیمای جمهوری اسلامی هستیم و بر روی خاک جمهوری اسلامی! این چه وضعیه؟
- چی شده مگه؟
---خانمی نشسته و سرش را برهنه کرده!!! یا بیایید بهش تذکر بدید! یا خودم تذکر می دم و عواقبش با شما!!!!
-کدوم ردیف؟
---ردیف 13 !!!(بعدا یادم اومد هواپیما ردیف 13 نداره! )
-شما بفرمایید من خودم تذکر میدم.
اومدم سرجام نشستم.
خانمه اومد، بهش گفت: خانم، حجابتون رو رعایت کنید. مسافران معترض شده اند!!!!!!!
خانم هم روسریش رو درست کرد.
آقاشون هم برگشت و نگاهی به ما کرد و ....
اونموقع بود که دلم آروم گرفت و گفتم، الحدالله رب العالمین
***
چند روز بعد از تحریر:
ماجرا که متوجه شدید؟
تذکر لسانی در دل آسمون
اگر بد نوشتم شرمنده! چون همون آدمی که کنارم نشسته بود می گفت به توچه! موقع نوشتن مطلب هم بالای سرم بود و تمرکز رو ازم گرفته بود!!!!
التماس دعا
راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.