این ترانه رو آقا علیرضا عصار، خواننده محبوب خودم، در آخرین آلبومش با نام "بازی عوض شده" برای شهدا و جانبازان خونده.

داستان همه شعر های این آلبوم، داستان زندگی ما و آدم های اطراف ماست.

این ترانه رو گذاشتم برای اونهایی که پشت میزشان سنگر گرفته اند و فکر کرده اند خدایند!

برای اونهایی که به جوون های این مملکت انگ می زنند تا خودشون رو بالا بکشند.

تقدیم به نان به نرخ روز خورهای پر ادعای این روزها:

این دوستانی که دم از جنگ می زنند

از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

هم سفره های خلوت آن روزها ببین

  این روزها چه ساده به هم انگ می زنند

هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز

ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

یوسف به بدنامی خود اعتراف کن

کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده و همان هم قطارها

از داخل قطار به ما سنگ می زنند

بیهوده دل نبند به این تخت روی آب

روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند

***

خدا را شکر که این شعر ربطی به من ندارد وگرنه بعضی ها می گفتند حیدری به ما توهین کرده و یا به قولی "مطالب موهن" علیه ما انتشار داده!!!