داستان غیرت جوان آرژانتینی
با خودش می گه چه کنم و چه نکنم و تصمیم میگیره با "چه گوآرا" دیدار کنه.
به هرحال چگورآ هم آدم مهمی بوده برای خودش.
خلاصه میره و تا وقت بگیره، ساعت 2 نصف شب بهش وقت می دن!
اولش میترسه بره!
به هر حال نصف شب، تنها، در یک کشور غریبه ....
دل و به دریا میزنه و میره برای ملاقات.
نگهبان ها، مثل هوای گرگ و میش تکلیفشان با خواب و بیداری مشخص نبود.
با کلی نذز و سلام و صلوات میره داخل
بهش میگن بشین تا چه گوآرا بیاد
بعد از چد دقیقه چه گوآرا میاد
شاداب و سر حال!
تازه از حموم اوده.
سیگار برگ کوبایی هم گوشه لبش
میشینه پشت میز
ژان قصه ما که بسیار درد دلش شده بوده از وقت ملاقات در ساعت 2 نصف شب، فوری می پرسه که مگه روز ازت گرفتن که این موقع هم خودتو و هم منو زا به راه کردی؟
چه گوآرا هم سیگارش رو از گوشه چپ لبش میاره گوشه راست و بعد بادست چپش اونو در میاره و میگه:
ما تو این کشور کار نکرده زیاد داریم. دیگر نباید خفت!!!!!!!!!!!!!!!
***
بله مسئولین عزیز
یک جوان آرژانتینی ملحد که اعتقادی به آخرت و خدا ندارد، به دلیل ایمان به هدفش، ایمان به کفرش، از آرژانتین بلند می شود میرود کوبا، به کاسترو کمک می کند تا انقلاب کند، بعد که پیروز شدن وزیر میشه! بعد پست و مقام رو ول می کنه میره کنگو تا جنگ چریکی برای آزادی مردم راه بیاندازد، بعد میره بولیوی برای آزادی مردم بجنگد! و در بولیوی امریکایی ها می کشنش!
ای مسئول عزیز
کمی
تنها کمی
حداقل کمی به اندازه این جوان 36 ساله آرژانتینی ملحد غیرت داشته باشید.
او خواب را بر خود حرام کرد و شما...

راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.