پایداری بر وحدتِ برادرانه !!!
حقا و انصافا که عجب اصطلاحیست این " خار در چشمان و استخوان در گلو " .
حال و روز ما در این چند وقته ( قریب به یک سالِ اخیر ) مصداق بارز عبارت بالاست ، نه می توان چیزی گفت ؛ نه می توان نگفت و هر دوی این " نتوانستن ها " ، نه از روی فشار و اجبارِ دیگران ، که از ترسِ دلگیر و دلچرکین شدنِ برادرانیست بسیار بسیار عزیز .
این چند روز بعد از مدت ها سری زدم به وبلاگ چند رفیق قدیمی ، اول خوشحال شدم ، بعد .... آب سرد ، آبِ خیلی سرد .... این شد دلیل نگارش این سطور ، خدا کند که آبی شود بر آتش ، نه ... .
اول : به زعمِ حقیر شروع این غائله - که بنا ندارم به شرح و تفصیلش بپردازم - از یک اختلاف نظرِ خیلی خیلی ساده و خیلی خیلی معمولی در باب نحوه ی مدیریت تشکیلاتی ( و به ویژه نحوه ی تعامل با کرسی نشینان اداری ) بر می گردد* و بعد مجموعه ای از سوء تفاهم ها ، تصمیمات عجولانه و احساسی ، و متاسفانه گاهی لجاجت ها( به این ها اضافه کنید پهن شدنِ تدریجیِ دامنه ی افرادِ مطلع از این ماجراها و غالبا اضافه شدنشان به غائله ! ؛ افرادی که خیلی هاشان را به هیچ وجه محرم نمی دانم ، اگر نامحرم حسابشان نکنم ) . و همه ی این ها محصولِ نگاه غیراستراتژیک و صرفا تکنیکی و بیگانه با نگرش سیستمیک است . ( مجال توضیح بیشتر نیست )
اختلافی که می شد به سادگی و با چند جلسه گفت و گو و کمی صبر و گذشت ، حل شود ، با بی تدبیریِ طرفین ( تاکید می کنم طرفین ) و عملکردِ پرانتقادِ عده ای از مسئولین ( بخوانید بزرگتر ها ) و سکوت عده ای دیگر ( که گناهشان کمتر از دیگران نیست ) به جایی کشیده شده که برادران و دوستان دیروز را بیخود و بی جهت و در ملا عام ( بخوانید خبرگزاری ها و وبلاگ ها ) به جان هم انداخته و چه غم انگیز و در عین حال سخیف بود برخی از این مصاحبه ها و مطالب ....
و آنچه در این میان ذبح شد ، نه فقط دوستی ها ؛بلکه عمارتی بود ساخته و پرداخته ی دست و زبان و دل و جانِ همه ی ما ، عمارتی که سال ها برایش خونِ دل خوردیم ، عمارتی منقش به نامِ نامیِ صاحبِ این جمله : " مشک رنج های انقلاب را به دندان کشیده ایم و برایش دست و پا داده ایم ، اما آن را رها نخواهیم کرد " ....**
دوم : هنوز هم معتقدم علی رغم همه ی اتفاقاتی که افتاده و فرصت هایی که سوخته ، می شود از فرصت سالِ نو استفاده کرد و برادرانه در باب اختلافات به صحبت نشست و به توافق رسید ؛ بی حضور نامحرمان ، بی حرمت شکنی ، با تکیه برهزاران هزار نقطه ی مشترک ؛ و برای هدفِ مشترک ...
سوم : هردو مقاله ی رضا رستمیِ عزیز و هردو مقاله ی میثم جوکارِ عزیز و مقالاتی از عزیزِ دوست داشتنی حبیب شیخ و برادر و رفیق گرمابه و گلستانم آ شیخ محسنِ رزمی را با فاصله ی زمانی اندکی دیدم ، غیر از همان نامهربانی های مرسومِ این چندوقتِ اخیر - که تقریبا در تمام مقالات حضورِ گرمی ! داشت - چند نکته به نظرم قابل عرض است :
1 : با اصطلاح "انداختن رای سفید در صندوق " اولین بار در سال 80 - دور هشتم انتخابات ریاست جمهوری - آشنا شدم ، عده ای از حزب اللهی هایی که سال ها هاشمی را - بی چون و چرا - یار و یاور انقلاب و رهبری می دانستند و کم کم - اواخر دوره ی دوم ریاست جمهوریِ وی - ورق را برگشته و هاشمی را واژگونه می دیدند ، خاتمی را با شعار " سه سید فاطمی ؛ خامنه ای خمینی خاتمی " برگزیده بودند و اینک از او نیز رویگردان شده ، مبتلا به نوعی ناامیدی از نیل به تحقق آرمان های انقلاب شده بودند ، با برگزیدن "هیچکس" - یعنی رای سفید - به زعمِ خود ، هم مسئولیتِ شرکت در انتخابات را انجام داده بودند و هم خیال خود را از بابت سرزنش ها و عذاب وجدان های احتمالی ناشی از کج و معوج بودنِ نماینده ی منتخب راحت کردند ؛ بی توجه به فلسفه ی رای دادن و شرکت در انتخابات ( یعنی انتخاب فرد اصلح - یا دستِ کم " کم بدترین" ! گزینه ی موجود - و سپردنِ سکان مدیریتِ کشور به وی ) . هم آن روز ، هم امروز و هم فردا و فرداها ؛ کسی که فلسفه ی رای دادن را فهم کرده باشد ، به چنین گردابی فرو نخواهد غلتید ....
2 : بدیهی است که هرکس یا هر گروه از اشخاص ، مختار است که از نامزدی حمایت کند یا نه ، و نیز مختار است با توجه به مولفه هایی نظیر آشنایی با بافت اجتماعی ، شناختِ نمایندگان و میزان تعلق خاطر به خاک و خطه ی مورد نظر ، در هر حوزه ای رای دهد ؛ حقیقتا قدری عجیب است که می بینم اشخاصی به دلیل عدم حمایت از فلانی و بهمانی یا به دلیل مشارکت در فلان یا بهمان حوزه موردِ سرزنش و گاه تخریب قرار می گیرند ! انتخابات عرصه ی تصمیمات شخصی است و اینگونه اقدامات ، می تواند خدای ناکرده به وجود آورنده ی شائبه ی "تفتیش عقاید" باشد ؛ از آن فاجعه تر زمانی است که عده ای از برد و باخت در انتخابات سخن می گویند و از سوزاندن و سوخته شدن و ...
3 : برخلافِ نظر خیلی ها ، حقیر معتقدم که تاسیس و شکل گیری جبهه ی پایداری و نیز جبهه متحد و تقابلِ آنها اتفاقی است بسیار بسیار پربرکت و در عین حال ضروری . همان طور که پیشتر - در پی نوشت 1 -گفتم اختلاف این دو گروه بنیادین نیست اما بسیار عمیق است ، و این عمق آنقدر هست که به منظورِ تکاملِ هردو ، باید رسانه ای شود و مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا قوت و ضعف ها نمایان شده و تکامل به صورت تدریجی محقق شود و صد البته در این مسیر باید منتظر ریزش هایی هم بود !
4 : در باب القا ی دوقطبی هاشمی-احمدی نژاد یا توهمِ وجود چنین دو قطبی ای ، و مهم تر ، مصادیق این دو قطبی ها ( حتی در باب وجود یا عدم وجود جریان انحرافی، با این قوت و توانی که عده ای از آن صحبت می کنند - صد البته در اصل وجودش تقریبا شکی نیست - ) حرف زیاد است ، اما فی الجمله به نظرم جبهه ی پایداری اگرچه بی نقص نبود ، اما به خوبی از پسِ در نیفتادن در این دوقطبی برآمد ، با نقد منصفانه ی احمدی نژاد ، انتقاد تمام قد به هاشمی - که البته گاهی با تندروی هایی همراه بود - و نقد شدید ساکتین فتنه . که تفاوت در اظهار نظر درباره ی این آخری و کیفیت اجرای آن مستقیما وابسته است به گرایشِ نسبی به جبهه متحد یا پایداری ( منظورم منطقِ متحد و منطقِ پایداری است ) ؛ مثلا این جمله ی رضا رستمی دقیقا در راستای منطقِ متحد ارزیابی می شود : " دایره ی اصولگرایی را نباید روز به روز تنگ تر کرد و ساکتین فتنه را نباید از خود فتنه بزرگتر کرد " و صد البته - با احترام به این منطق و موافقانش و با عنایت به اینکه ظاهر این حرف با مابه ازای خارجیش کلی تفاوت داره - در این باره معتقدم بهتر است دایره ی اصولگرایی هر روز تنگتر بشود اما هر روز فاسدتر نشود ، هرروز پُر تر نشود از ساکتین فتنه و دشمنان خونیِ دولت و همه ی قادامات نکبت بار عده ای - که به جبرِ "بازتر شدنِ چتر اصولگرایی" ، اصولگرا خوانده شده اند ، به نامِ تفکرِ اصیلِ اصولگرایی ثبت نشود ؛ اتفاقی که بارها و بارها در مجلسِ به اصطلاح اصولگرای هشتم رخ داد . همان بحث اصلی ، اصالت با وحدت است یا ارزش ها ؟؟؟ و آیا مردود شدگان باید در راس قرار بگیرند یا خیر ؟!؟ و ....
و خیلی حرف های دیگر که فعلا مجالش نیست ...
یا علی
التماس دعا
پی نوشت ها :
* :صد البته ، اختلاف چندان هم سطحی نیست ، که در پاره ای موارد بسیار عمیقاست ، اما بنیادین نیست ؛ یعنی اختلاف در یک اصلِ پایه ای نیست ، بلکه در نحوه ی نگرش به یکی از پایه های موردِ تایید و تاکیدِ هردوگروه است .(بسیار شبیه به اختلاف جبهه های پایداری و متحد)
** : کاش ، ای کاش می دانستید که محصول تلاشهایمان ، در مقایسه با دیگر شهر ها و استان ها ، به واقع متمایز و برتر است و کاش کمی قدرش را می دانستیم ...
راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.