صالح مقبول یا اصلح؟
می خواستم درمورد بحثی که در کلاس حقوق اساسی 2 مطرح کنم اما باز هم مطلبی که درمورد 9 دی نوشتم به برخی بر خورده.
اول بگم " خدا دونه ، خوشم دونه، خومم ها، که هر دو تامون هدفمون یکی است و باهم رفیقیم و هم رو دوست داریم" تا کور شود هر کس که نتواند دوستی ما را ببیند!
اما ادامه مطلب
9 دی اظهار کرده بود که بنا بر استفتایی که از حضرت آقا شده است، منطق "ترجیح صالح مقبول بر اصلح" مردود است.
جناب آقای فلاح زاده که از اعضای دفتر استفتاءات حضرت آقاست، این مطلب را تکذیب می کند.
ما هم این مطلب را در وبلاگمون زدیم.
بنا بر آنچه گفتیم باید توضیح دهیم که؛
1- فکر کنم تا امروز همه کسانی که من را شناخته باشند می داند جز حرفی که برایم حجت شرعی باشد، هر حرف و سخنی که دارم از خودم است و پیرو هیچ شخص خاصی نیستم.
2- معنای قبیله گرایی هم نمی دان چون قبیله ای زندگی نکردم!
3- اگر اشتباهی این وسط صورت گرفته، از سوی جناب فلاح زاده بوده نه من!
4- همچنان اعتقاد دارم حمید رسایی نمره خوبی نگرفته.(البته این تضادی با ارادت خاص من به آقایان نبویان، حسینیان و برخی دیگر اعضای جبهه پایداری نیست)
5- بنا بر آن استفتا، بحث بر سر شهرت فرد اصلح است نه مقبولیت!
مقبولیت از رای مردم مشخص می شود. مردم هرکه را قبول داشته باشند به او رای می دهند. این مقبولیت از نظر سنجی ها تقریبا قابل فهم است. این مقبولیت نشان بر اصلح بودن فرد هم نیست! یعنی لزوما فردی که مورد اقبال مردم است، فرد اصلح نیست!
ما وظیفه داریم به فردی که با توجه به معیارهایی که انقلاب مشخص کرده است، اصلح می باشد رای دهیم. چه مشهور باشد و چه مشهور نباشد.
در کل
همه این حرف ها به نظر من با هم تضادی ندارند.
اینکه ما باید به اصلح رای دهیم، چه مشهور باشد و چه مشهور نباشد، با اینکه فرد صالحی که مقبول است بهتر از اصلح می باشد (که به نظر من نمی باشد) تضادی ندارد!
در انتخابات مجلس، مردم نشان دادند که لیستی رای نمی دهند. جبهه متحد و پایداری نیز هدفشان از معرفی لیست، معرفی افرادی بود که احساس می کردند اصلح هستند. معیارهای خاصی نیز در نظر گرفته بودند. من اعتقاد دارم هردو دوست داشتند و دارند مجلسی تشکیل شود که دیگر ورز سیاهی در تاریخ آن مانند یکشنبه سیاه درج نشود.
همیشه باید مصلحت نظام را در نظر گرفت. حفظ نظام اوجب واجبات است. به قول بنده خدایی یعنی از نماز خواندن هم واجب تر است!
راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.