برخی دوستان مهربان و بزرگوار اظهار کردند که این پست ثابت (یاران همدل) را عئض کن.

ین دوستان فکر می کنند که دلیل اینکه این پست را گذاشته ام، خستگی است.

اما من خسته نشدم!

خسته نیستم!

این پست را گذاشتم چون درد دل منه

این پست حرف دلمه

کسانی که نان این انقلاب را خوردند، حالا کنار کشیده اند. زبان بر انقلاب کشیده اند. سهم می خواهند. برخی کینه ای دارند، برخی عقده ای دارند. کسانی که پشیمانن که دیروز چرا به جای تجارت رفتند جنگ!!! برای اینان می گوییم:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت...

مثل همین سردار بی بصیرت حسین علایی!!!

کسی که همت ها و باکری ها و خرازی ها و ... را درک کرده، حالا میره تو زمین دشمن توپ می زنه!

معلومه که آدم از اینان دلش می گیرد و آرزوی شیر خدا و زستم دستان می کند تا با یاد خدا قدم به میدان بگذارند و برای خدادشمن بر زمین بزنند.

برخی امروز هستند از همه چیز ایراد می گیرند. اگر ماشین زد تو دست اندازی، نیم ساعت نقد نظام اداری مملکت می کند! اگر کسی کرایه دلخواهش را نداد، نیم ساعت نظام اقتصادی را نقد می کند! اگر رادیو خبر عزل یا نصبی داد، یک ساعت نقد نظام سیاسی می کند! از این طیف راننده تاکسی ها تو مملکت ما کم نیست. البته همه راننده تاکسی نیستند.

شاید کارمندی باشد، مغازه داری، دست فروشی و ... اما همه کارشناس سیاسی، انتظامی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... هستند!

این آدم ها فقط بلدند گله یا به قول خودمون منگ منگ(mong mong) کنند!

معلومه آدم زین خلق پرشکایت گریان ملول می شود! معلومه آدم وقتی این خلق را می بیند آرزوی های و هوی مستانه می کند!

من خسته نیستم!

امیدوار تر از دیروز نشسته ام و برای این انقلاب حاضرم جان دهم.

کینه و درد من شخصی نیست. من هرجا باشم، اگر خدا توفیق دهد می توان در راهش قدم برداریم. لازم نیست کلی نیرو و امکانات دستم باشد. لازم نیست حتما مسئول جایی و یا قسمتی باشم. خواهش می کنم درد دل و این آتش انقلابی من رو در سطح یک اختلاف نظر و ناراحتی از چند بنده خدا پایین نیاورید!

کسانی که من با آنها مشکل دارم، همان یاران همدلی هستند که به نانی شمشیر از دست ما می گیرند و همین ها اگر در زمان جنگ بودند، جام زهر را جام زر به امام امت می دادند!

شکایت به خدا بردم و درد دل با خدا کردم.باز هم میگم؛

خدایا!

خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را

کسی تا قیامت نمی کرد پیدا از آن گوشه کهکشان تیر ما را

ولی خسته بودیم و یاران همدل به نانی گرفتند شمشیر ما را!!!