تاریخ نه! بگوییم عهد!
نظریه داروین را می دونید که چیه؟
همون نظریه تکامل انسان.
یا به قول بنده خدایی میمون محوری!
البته باید اشاره کنم که این بحث نظریه نبوده و یه فرضیه بوده است.
جناب داروین بسیار فکر کرد و به این فرضیه رسید که انسان میمون بوده زمانی!
بحث شهاب سنگ و سلول حیات و آب و .... و میمون و انسان!
بگذریم
نکته قابل تامل اینجاست که این فرضیه تا چه حد برای غربی ها مهم است که سالیانه بسیاری از اساتید دانشگاه های اروپایی و امریکایی به دلیل زیر سوال بردن این نظریه از دانشگاه اخراج می شوند؟
این فرضیه از نظر اسلام رد است. پس رد آن به نحوی ذهن ها را به سوی نظر اسلام در مورد پیدایش خلقت انسان جلب می کند.
ما اعتقاد داریم خداوند انسان را آفریده است و این انسانی که ما می بینیم سیر تکاملی در اندیشه و تفکر داشته اما در شکل و اینکه مثلا زمانی میمون بوده و بعد شده انسان را قبول نداریم.
اما وقتی که ما در مباحث نظری خود بحث تاریخ را مطرح می کنیم، به نحوی داریم این نظریه را تایید می کنیم.
تاریخ از ازل شروع می شود. یعنی ابتدای مشخصی ندارد. این به نحوی همان تایید نظریه داروین است.
آنچه که به عنوان تاریخ از آن نام برده می شود، عهد است نه تاریخ.
عهد شامل دو دوره می شود؛
1- از آدم تا خاتم
2- از علی تا مهدی
اگر هم کمی فکر کنیم می بینیم واقعا آنچه در این کره خاکی هست همین است.
عهدی ما داریم که از زمانی شروع می شود که حضرت آدم آفریده میشود و سپس قدم بر روی این زمین می گذرد و تا مبعث پیامبر خاتم ادامه پیدا می کند و بعد از رحلت پیامبر عهد دوم شروع می شود که عهد امامت نام دارد. عهدی که از امام علی (ع) شروع می شود و تا پایان دوران امامت حضرت مهدی (عج) ادامه پیدا می کند.
اهمیت این بحث که ما چرا باید به جای تاریخ بگوییم "عهد" در این است که ما کلمات را باید با توجه به بار معنایی و مفهومی که دارند به کار ببریم.
به طور مثال ایمیل، ایمیل است، مفهوم رایانامه با مفهوم حقیقی ایمیل صدق نمی کند.
یا کامپیوتر، لپ تاپ، تاکسی و ... که از زبان انگلیسی آمده و به دنبال معادل برای آنان هستیم. این اشتباه است.
معنی کردن کلماتی این چنینی مانند این است که بیاییم به آینه بگوییم "من درش پیدا" یا به دمپایی بگویی "نفر بر"
اگر ما کلمات را درست در جای خود استفاده کنیم و به معنای آن و بار معنای آن توجه کنیم، به جای بیمارستان که ذهنیتی منفی ایجاد می کند بگوییم سلامتخانه! آنوقت می بینیم چه تاثیر مثبتی در روان انسان ها پیدا می شود.
راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.