شايد اگر من هم ...
شايد اگر من هم مونث بودم!
شايد اگر من هم پدرم آرزوي رهبري داشت اما هميشه نفر دوم و پايين تر از آن بوده!
شايد اگر من هم زماني پدرم را سردار سازندگي مي خواندند و زماني عاليجناب سرخپوش!
شايد اگر پدر شوهر من هم حسن لاهوتي بود كه منافق از آب در اومد!
شايد اگر برادر شوهر من منافق ضد انقلابي بود كه خودكشي كرده!
شايد اگر من هم براي انتخاب شدن پدرم به عنوان رياست جمهوري اين همه تو سر خودم مي زدم و نمي شد!
شايد اگر من هم براي رياست جمهور نشدن احمدي نژاد هر غلطي مي كردم و باز او رييس جمهور مي شد!
مي شد به من هم گفت فائزه هاشمي!
اما خدا را هزار هزار مرتبه شكر هيچ يك از گزاره هاي بالا در مورد من صدق نمي كند.
خبري روز پنجشنبه روي خبرگزاري ها آمد كه از چند جهت قابل تامل است. خبر از اين قرار است.
نشست تخصصي "تحولات خاورميانه و چشم انداز حكومت هاي مردم سالار" با حضور و سخنراني فائزه هاشمي برگزار شد!!!!!!!!!!!
البته جاي تعجب ندارد، اما جاي تامل دارد.
اين نشست زير نظر مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزار شد. مركزي كه زير نظر حسن روحاني ميباشد. كسي كه كتاب نوشته(بخوانيد براش نوشتن!) در مورد اقتصاد و دواي درد اقتصاد ما را گرايش به اقتصاد "كنزي" مي داند!(اينكه اقتصاد كنزي و مباني آن چيست برويد سخنراني هاي دكتر حسن عباسي را درمورد بانك و بورس و نظام هاي اقتصادي را دنبال كنيد)
تعجب ندارد مجمعي كه جناب هاشمي در راس آن است و جناب روحاني رييس مركز استراتژيك آن، بياييد و نشستي تخصصي با حضرو فائزه هاشمب برگزار كند و در آن حرف است "حكومت هاي مردم سالار" بزند نه حرف از حكومت اسلامي!
تعجب ندارد نشستي كه خانم فائزه هاشمي در آن دعوت است و در آن سخنراني مي كند حرفي از حكومت اسلامي به ميان نيايد زيرا شاه كليد حكومت اسلامي ولايت فقيه است و اين خانم و پدر اين خانم به اين نتيجه رسيده اند كه شايد در جامعه ما زماني برسد كه نيازي به ولي فقيه نداشته باشيم!
راه مبارزه با اسلام آمريكايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پابرهنه روشن گردد. متاسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي مرز بين اسلام آمريكايي و اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدسنماهاي متحجر و سرمايهداران خدانشناس و مرفهين بيدرد، كاملاً مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك كليت و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهم است.