بعد از مدت ها امروز و فردا کردن

بعد کلی کلنجار رفتن با برنامه هام!

بالاخره تونستم برم سینما و فیلم جدید دهنمکی را ببینم

رسوایی

مثل باقی فیلم های دهنمکی بود

فیلمنامه قوی نبود

اما به دل می نشست

چون از دل آمده بود!

شخصیت پردازی فوق العاده ای نداشت!

اما با شخصیت ها انسان ارتباط برقرار می کرد!

چون اهل همین کوچه و بازارها بودند!

اینجا هم گرینوف داشت!

گرینوف هم همون گرینوف سه گانه اخراجی ها بود!

مردم از این گرینوف بدشان می آمد!

اما از آدم مذهبی ها نه!

مردم می دانستند این گرینوف، ریاکار است!

نه همه حاجی بازاری ها!

فیلمی که حول محور یک روحانی می گشت

یک آخوند

اما این آخوند، از اون آخونداش نبود!

از اون آ[ونداش تو فیلم هم بودند

اما آخوند اصلی داستان ما از اون آخونداش نبود

آخوند داستان ما، اهل مچ گیری نبود!

اهل دست گیری بود!

چشمش به دهن مردم نبود!

دل با خدا بود!

می گفت خداوند کاری به پرونده ای که آدم ها برای هم می سازند، نداره!

این فیلم، اهل گرفتن خرس طلایی نیست!

اهل گرفتن جایزه اسکار نیست

این فیلم برای مردم ماست

می خواد یه حرفی بزنه به بعضی ها!

بعضی ها که اسلام رو فقط تو امر به معروف و نهی از منکر دیدن!

اون هم نه با رفتار خوش!

با زبان تلخ

واقعا خون دلی که آدم از این مقدس نماهای بی شعور دانشگاه و حوزه علمیه آدم می خوره، از کسی نمی خوره!!!

چه خون دلی خود امامان!

راست می گفت حاج آقای رسوایی

ما باید دست مردم را بگیریم تا در چاه نیوفتند!

نه اینکه وقتی در چاه افتادند مچشان را بگیریم!

چه قشنگ مسعود دهنمکی به همه ما گفت که خدا، خدای همه آدم هاست.

مثل امام حسین که مال همه است!

محرم نگاه کن تو هیئت ها چه خبره؟

علی گندابی ها هم میاد هیئت!

و چه خوب حاج آقای رسوای ما راضی بود به رضای خدا!!!

چه خوب عارف پنبه زن فیلم ما به ما یادآور شد که ای زید!

تو آنچه که می نمایی هستی؟!!